خرید بک لینک

حالا یه چیز بامزه در باره اون فرندشیپا بگم!

یه جمع خیلی خوبی داشتیم از افرادی که تعامل خوبی با هم داشتیم. چند نفرشون حتی خیلی نزدیک به تعریف من از دوست بودن. (همون جور که پست قبلی گفتم تعریف هر کسی از کلمات شخصیه)

این چند ماه اخیر کلن هیجانات و جوگیریها و شور برداشتنها توی اکثریت آدمایی که میبینم زیاد شده. برخی از این جمع هم توی این جو و شور و هیجان گرفتار شده بودند. هیجان و جو و شور هم اولین کاری که میکنه کرکره عقل و منطق رو میکشه پایین.

موضوع بامزه چیه؟ قبل از انتخابات بود و کلن جو میطلبید قرار بذاریم و بشینیم گفتمانهای اینجوری بکنیم.

شرایط کاری من یه مقدار با روتینی که بقیه دارن فرق داره و یه جورایی مستلزم آنلاین بودن همیشگیه. بنابراین وقتی نیستم یه سری هماهنگیا باید بکنم که مشکلی توی کار پیش نیاد. در مرحله آخر هم به مدیر اطلاع بدم که نیستم. توی 1 هفته 2 بار جمع مذکور برنامه دورهمی داشت. خب فاصله کم بود و من معمولن با فاصله انقدر کم برنامه نمیذارم. دفعه دوم که به مدیرمون گفتم من دارم با دوستام میرم بیرون نیستم. برگشت گفت چقدر با دوستات میری بیرون. در کل آدم بخیل و حسود و تنگ نظریه و میدونم از روی تنگ نظری بود حرفش.

خب سر همین قرار دوم که ایشون اینجوری گفت! دعوا شد، فحش و فحش کاری شد. پسرا دست به یقه شدن. اصلن یه شرایطی پیش اومد که من تصور نمیکردم توی این جمع هیچ وقت ببینیم.

به خاطر جو ملتهبی که چند ماه اخیر پیش اومده و دومینوی اتفاقات بد و تند شدن مواضع افراد به خاطر این مسائل، حتمن اون شرایط پیش میاومد و دعواها میشد. ولی این که چند ساعت بعد از شنیدن "چقدر با دوستات میری بیرون" شاهد اون شرایط بودم بامزه بود. یه جورایی تصادف جالبی بود.

بعد من واکنشم به اتفاقات بد خنده هیستریکه شما چند نفر رو تصور کنید دارن داد میکشن و فحش میدن و کتک کاری میکنن. بعد یکی کنارشون داره از خنده ریسه میره.

پ. ن: من کلن به چشم زخم اعتقاد ندارم. اتفاقات بد به هر حال میافتن. فقط ما برای این که خودمون رو تسکین بدیم ربطش میدیم به گودرز و شقایق

پ. ن: اون دو تا دوستی که توی پست فرندشیپ گفتم، برخورد متقابلی نداشتیم. ولی چون در کل رفتارشون توی جمع بد بود؛ سطح شخصیتشون از نظر من اومده پایین و من با آدمایی با اون شخصیت دوستی نمیکنم. از دو طیف متفاوت هم بودن. یعنی یکی حامی تحریم انتخابات بود، یکی طرفدار روحانی و حامی رای دادن.

پ. ن: اگر کنجکاو هستید بدونید دعوا سر چی بود؟ کنجکاو بمونید نمیگم سر چی بود!

برچسب: نویسنده: روژان کریمیان تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 6:16

صفحه بندی