خیلی سال پیشا یه داستانی میخوندم درباره این که نگید بدتر از این نمیشه همیشه بدترش هم هست. دو نفر با هم میرن جایی و برای یکی هی اتفاقای بد میافته و میگه از این بدتر نمیشه بعد اون یکی میگه ناشکری نکن از این بدترش سرت میاد. تهش که طرف مرده داره آب میبردش جنازه ش به صدا درمیاد که تهش همین بود، دیگه از این بدتر نمیشه. یهو جنازه مذکور میافته توی پرههای آسیاب و تیکه و پاره میشه. یعنی حتی وقتی میمیری هم بدترش ممکنه برات پیش بیاد!
حالا حکایت ماست که فکر میکنیم از این بدتر نمیشه و همیشه بدتری هم هست!
تا 2- 3 ماه پیش کی فکرش رو میکرد برای یه نون خریدن ساده هم نگران باشه آدم!
برچسب:
نویسنده: روژان کریمیان