میرزا حسین خان سپهسالار که صدراعظم ناصرالدین شاه بود، برای برقراری اصلاحات و 1 در ایران کوشید اما دو گروه به مخالفت با او برخاستند.
اولین گروه شاهزادگان و حکام ولایات بودند که با اصلاح قوانین، اولاً از امتیازات ویژه آنان کاسته میشد و در ثانی جلو دستدرازی آنها به جان و مال و ناموس رعیت گرفته میشد و دیگر نمیتوانستند مالیاتهای بیحساب و کتاب از کسی بستانند.
دومین گروه نیز برخی علما و روحانیون بودند که تجدد و نوگرایی را بیبندوباری و فساد میدانستند!
پُرنفوذترین و قدرتمندترین روحانی آن دوره حاج ملاعلی کنی بود که در نامهای شکایتآمیز به ناصرالدین شاه از اقدامات و اصلاحات سپهسالار با عنوان «كلمه قبيحه آزادى» یاد میکند و مینویسد:
«كلمه قبيحه آزادی به ظاهر خيلى خوشنماست و خوب، اما در باطن سراپا نقص است و عيوب. اين مسأله برخلاف جميع احكام رسل و اوصياء و جميع سلاطين عظام و حكام والامقام است. این آزادی یعنی هركس هرچه بخواهد بگويد و از طريق تقلب و فساد، نهب اموال نمايد و بگويد آزادى است و شخص اول مملكت همه را آزاد نموده و در معنى به حالت وحوش برگردانيده، معلوم است نفوس بالطبع در طبیعت شیطانی، مایل به هوی و هوس و برآوردن متشبهات خودند. همین مایه بینظمی و زیادی تاخت و تاز شده و هیچکس نمیتواند چاره کند»
سپهسالار وقتی این مخالفتها را میبیند، برای آنکه ناصرالدین شاه را متقاعد سازد، به او پیشنهاد سفر فرنگستان میدهد تا شاه با دیدن کشورهای مترقی دنیا، با تجدد در ایران موافقت نمايد.
در سفر اول ناصرالدین شاه به اروپا سپهسالار صدراعظم نیز با او همراه میشود. سپهسالار در فرنگستان با یک مهندس راه آهن بلژیکی با نام بارون دونورمان قراردادی امضاء میکند جهت کشیدن خط آهن از رشت تا تهران. اما به محض علنی شدن مفاد قرارداد، روحانیون به مخالفت با آن برخاستند. بار دیگر ملاعلی کنی به شاه مینویسد:
«ساختن راه آهن موجب میشود كه جماعات کفار فرنگی به ایران سرازیر شوند؛ با هجوم کفار فرنگی به بلاد ایران، علما و روحانیون ایران را ترک میکنند و دیگر هیچ عالم و روحانی در ایران باقی نمیماند و اگر بماند هم جانی و نفسی ندارد كه با دیدن امورات قبیحه، وادینا و واشریعتا و واملتا بگوید»
پس از آن دشمنی با سپهسالار رنگ و بوی تازهای میگیرد و مخالفان با شایعهسازی سعی میکنند سپهسالار را بدنام سازند و میگویند هدف سپهسالار از ساختن راه آهن این است که ایرانیان را از دین برگردانده و آنان را مسیحی گرداند!
سرانجام شایعهها کار خود را میکند و ایرانیان بسیاری به دشمنی با سپهسالار برخاستند و ملاعلی کنی وقتی خیل عظیم مخالفان را در کنار خود دید، به خود جرأت داده و در نامهای به ناصرالدین شاه مینویسد: «اگر صدراعظم عزل نگردد، تاج از سرِ تو برداشته خواهد شد»
شاه نیز بیمناک شده و سپهسالار را از صدارت عزل میکند. با انتشار خبر عزل سپهسالار، مردم در کوچه و خیابان جشن گرفته و این فتح الفتوح را به یکدیگر تبریک میگویند.
(اندیشه ترقی و حکومت قانون عصر سپهسالار - فریدون آدمیت)
.
بخشی از دوران طولانی سلطنت ناصرالدین شاه، همزمان بود با امپراطوری میجی در ژاپن. (جالبه که این امپراطور ژاپن هم مثل ناصرالدین شاه در نوجوانی به حکومت رسید حدود 45 سال سلطنتش ادامه داشت!)
این که چرا ژاپن امروز به اون تکنولوژی و پیشرفت رسیده، و ما اینی هستیم که هستیم! رو نه در امروز و دیروز و 10 و 20 سال و 50 و 60 و 80 سال قبل، که باید توی دو قرن قبل جستجو کرد. ریشه این که ما، ما شدیم و ژاپن، ژاپن شد! خیلی قدیمی تر از دوران معاصره...
برچسب:
نویسنده: روژان کریمیان